کیا یادشونه بچه بودیم وقتی میخواستیم یه جمع شلوغی ساکت بش

کیا یادشونه بچه بودیم وقتی میخواستیم یه جمع شلوغی ساکت بشه میگفتیم :در مجلسی نشسته بودیم ناگهان خری گفت: D
خدایی من که یه جوری ساکت میشدم که انگار مادرزاد لال به دنیا اومده بودم :|
دیدگاه ها (۳)

ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﻦ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ کسانی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥِ عکسای ﻣ...

خدای خوب من، زندگی به سختی اش می ارزد اگر تو در انتهای هر قص...

روسری اذیتت می کنه؟ دلت می خواد وقتی قدم می زنی باد توی موها...

دیشب به قلبم گفتم :شبها خواب به چشم من نمیاد. گفت: از بس که ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁴ویو: اتچند دقیقه‌ای بود که کنار ...

خوب خوب چیگرام، میخوام قضیه آرمان رو زر بزنم😂شروع : اسم رمان...

ادامه پارت ۱۶

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهاردهمویو تهیونگیک سال از اون ...

پارت ۴۶

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط