دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم ک

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم که مرا لرزاند. صدای خنده ی “خدا” را شنیدم ، واضح تر از صدای نفس هایم
دیدگاه ها (۱)

قلب صبورم

منو. اون که الان نیست

دلتنگیم حرف ها دارد

ﺍﮔــہ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻦ یہ ﻧََﻔـــــﺮ . .ﯾِﻬـــــﻮ ﻋَصبـــــے میشہ . ....

دستش را گرفتم، اما سرد شده بود .اهمیتی نمیدهم ، به هر حال ح...

.او به من گفت تویی زندگانیم:کدام عاقل کند ترک، زندگانی اش؟ ا...

🌑 PART ۴ – دشمن قدیمی باد سرد شب از لای پنجره‌های عمارت گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط