خیلی دعا کردم نشد

خیلی دعا کردم نشد
مَشک و بغل کردم نشد
داداش حسین شرمندتم ، رفتم که برگردم نشد
چشمام نمیبینه داداش ، بدجوری دستام خاکیه
هر کار میشد کردم نشد ، شرمنده مَشکم خالیه

ღAli Abdolmaleki ➣Ashooraღ
دیدگاه ها (۱)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

part 2*صبح بخیر دخترم... بیدار شدی؟ (لبخند) صبح شماهم بخیر ...

Which onepart 17کنار مامان جیمین نشستم و اون با لبخند گرمی ا...

رمان تهیونگ

دنیا انیمه ℙ𝕒𝕣𝕥1سئورا دختری عاشق انیمه ومانهوا های تخیلی با ...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط