سکوت رابه باران هدیه کردم

سکوت رابه باران هدیه کردم
تمام زندگی راگریه کردم
نبودی٬درفراق شانه هایت به هرخاکی رسیدم تکیه کردم
دیدگاه ها (۱)

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﺸﻦ ...ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷ...

بهش گفتم : واقعا داري ميري ؟گفت : آره ...گفتم : منم بيام ؟گف...

z

trust

⁨نبودی لایق عشقم، مصمم زندگی کردم به پایت سوختم؟ اما نه! من ...

تارکوفسکی بزرگ

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

#دلنوشت #استوری #تکست#مرد #زندگی #گرانی #اضطراب #متن #حرف #ح...

پارت دهم | نزدیک‌تر از همیشهقلب لیانا محکم به سینه‌اش می‌کوب...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

سناریو ران

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط