پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنیپسر: نه من

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنیپسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنمپدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس استپسر: آهان اگر اینطور است ، قبول استپدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارمبیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کندپدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی استبیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول استبالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رودپدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارممدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد !!!
این عالییییییی بود
دیدگاه ها (۱۸)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:10چرا هی تغیر مد میدی تو...

آوای شب پارت ۳ویو انیاگل های صورتیمو دوست داشتم چون یاد موها...

مجموعه حوادث ناگوار

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

شخصیت‌های رمانویولت +دختر بزرگ خانواده و نقش اصلی داستان.الو...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :عادت بسیاری از ما مردم...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

Forced love

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

استی: لینو، امروز صبح دویدی؟🐰: روی عضلات پشت و سینه تمرین کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط