🖤 پارت ۵: دعوت به شب شلوغ

🖤 پارت ۵: دعوت به شب شلوغ

رسیدیم خونه با لی‌جیم.
اون وسایل رو تا بالا آورد، یه نگاه کوتاه انداخت و رفت.
رفتم تو اتاقم، نشستم، همه‌چی رو چیدم و تمیز کردم.
خسته بودم ولی سریع تموم شد.

نشستم رو تخت، گوشی‌مو برداشتم و شروع کردم به چرخیدن توی اینستا و تلگرام.
یه‌دفعه صفحه روشن شد—ربکا، بهترین دوستم، زنگ زد.

جواب دادم.

ربکا:
— الو شتر!

لارا:
— الو میمون!

ربکا:
— چه خبر خره؟ رفتی خونه‌ی جدید؟

لارا:
— سلامتی... آره، راحت شدم از اونجا رفتم. ولی خب، تموم خاطرات با مامان و بابام اونجا بود. دیگه نمی‌تونستم بمونم.

ربکا:
— اهومم... پس اینجوری... اهااا راستی لارا!!

لارا:
— اره... چته؟

ربکا:
— میای بریم بار؟ حوصله‌م ریده.

لارا:
— اره... منم حوصله‌م ریده، والا.

ربکا:
— خب بچه، میام دنبالت. سریع آماده شو.

لارا:
— باشه... بای الاغ.

ربکا:
— خداحافظ پشه.

(قطع تماس)

---
دیدگاه ها (۱)

"سایه خون" پارت ۶رفتم حموم و بعد چند دقیقه اومدم بیرون. موه...

"سایه خون "🛍️ پارت ۴: خرید با طعم خستگیاز این مغازه به اون م...

ننم و همچنین اجیم فالوشه پیجش عالیییی @sss_7491

پارت ۱ویو ا/تاه لعنت امروز باید برم برای کار تو شرکت ثبت‌نام...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۱۲۹رزت : خب پاشو لارا : باشه * بلند شد * کیان : بیا * ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط