دو ستاره در یک اسمان
دو ستاره در یک اسمان
p:2
_____________________________________
هر روز...یک نفر رو از دست میدادم...دوستام ولم کرده بودن....
حس اضافه بودن بهم دست میداد...حس میکردم هیچکس دوسم نداره...
یوری...این من بودم...قبل از اون...
یه نفر رو تو ویسگون پیدا کرده بودم...که وقتی بهم پیام میداد...انگار دنیارو داده بودن بهم....
فیک هاش رو میخوندم و ازش تعریف میکردم...
با هر پیامش ذوق میکردم...ولی به عنوان دوست...
هر روز منتظر پیامش بودم...قلبم میگفت:
-تو عاشقشی،قبول کن....
تا اینکه بهم یه پیام متفاوت داد:
-میای کاپ شیم؟
نمیدونستم چی بگم...تا حالا کاپ نداشته بودم...میترسیدم...نمیدونستم چی بگم...با عجله نوشتم:
-میتونیم دوست صمیمی باشیم یا نسبت هم
...چطوره؟
ولی...قلبم دست به کار شد...نوشت:
-اره...بیا کاپ شیم...
یه حسی بهم گفت:
-یوری...مگه تو...با هر پیامش ذوق نمیکنی؟ الان بهترین موقع هست...!
با خودم گفتم:
-پس...بهش میگن عشق...درسته؟
اون دختر...شروع کرد به پشت سر هم پیام دادن....منم انگار...دنیا رو داده بودن بهم...
با خودم گفتم:
-باهام چیکار کردی...دختر...!
p:2
_____________________________________
هر روز...یک نفر رو از دست میدادم...دوستام ولم کرده بودن....
حس اضافه بودن بهم دست میداد...حس میکردم هیچکس دوسم نداره...
یوری...این من بودم...قبل از اون...
یه نفر رو تو ویسگون پیدا کرده بودم...که وقتی بهم پیام میداد...انگار دنیارو داده بودن بهم....
فیک هاش رو میخوندم و ازش تعریف میکردم...
با هر پیامش ذوق میکردم...ولی به عنوان دوست...
هر روز منتظر پیامش بودم...قلبم میگفت:
-تو عاشقشی،قبول کن....
تا اینکه بهم یه پیام متفاوت داد:
-میای کاپ شیم؟
نمیدونستم چی بگم...تا حالا کاپ نداشته بودم...میترسیدم...نمیدونستم چی بگم...با عجله نوشتم:
-میتونیم دوست صمیمی باشیم یا نسبت هم
...چطوره؟
ولی...قلبم دست به کار شد...نوشت:
-اره...بیا کاپ شیم...
یه حسی بهم گفت:
-یوری...مگه تو...با هر پیامش ذوق نمیکنی؟ الان بهترین موقع هست...!
با خودم گفتم:
-پس...بهش میگن عشق...درسته؟
اون دختر...شروع کرد به پشت سر هم پیام دادن....منم انگار...دنیا رو داده بودن بهم...
با خودم گفتم:
-باهام چیکار کردی...دختر...!
- ۷.۰k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط