دختری از ایران

دختری از ایران
part:³¹
بعدش تهیونگ از اتاق رفت بیرون...منم میخواستم برم که کوک دستم و کشید و توی بغلش کشوند...
-بیب...من خیلی دوست...دارم...از همون روز که دیدمت...توی خیابون...خیلی خوشگل بودی...از همون موقع عاشقت شدم...فک کنم بهش میگفتن...عشق در نگاه اول...درسته؟(ا/تتتت راز خوشگلیت چیه کههه همه دوست دارننن هااا کثافتت؟؟؟😫🤏)
ویو ادمینننن:
ا/ت...نمیتونست زیبایی حرفای کوک رو هضم کنه...برای همین بغضش گرفت...بعد تو بغلش گریه کرد...(چتهه بی جنبههه؟؟)...
-بیبی؟چیز...بدی گفتم؟(مست،نگران)
نه...از این...خوشحالم کسی مثل ترو دارم...😭🤏
ا/ت میخواست کوک رو ببوسه....
کهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
یونگی عین گاو(ببخشید) وارد میشه...
یونگی:امممممم....ببخشید...جای حساسی اومدم....
کص//کشششش(عههههههههه عههههههه زشتههههه)چراااا اومدی تووو اوننن بییییییی صاحاببببب درررر نیستتتتت؟؟؟؟؟؟؟(داد،عصبانی)
یونگی: عهههههه حرففف بد نزنننن پتو ها کجان؟
از خودت یاد گرفتم نابغه.‌‌...تو اون کمد بی صاحاب اتاق کناریه...
یونگی: راست میگی...باشه...شما به کارتون برسید....
بعد درو میبنده و میره...ا/ت با کوکی که با تعجب بهش خیره شده بود نگاه میکنه....
خب...میدونی...این حرفو...از...شوگا یاد گرفتم!
-کوک با یک حرکت روی ا/ت خیمه میزنه...
-...این ورژنت رو خیلی بیشتر دوست دارم بیبی گرل...
ک...کدوم؟
-عصبانی...خیلی سک//سی میشی...
امشب نه....
-خودم میدونم...فقط طمع لبات...
بعد لباش رو میزاره رو لبای ا/ت و میک میزنه...(بعضی وقتا اصلا حوصله سانسور کلمات رو ندارررممم)بعد از ۱۰ مین کوک ا/ت رو ول میکنه...
-خیلی خوشمزن...
...بخواب...
-باشه چشم...
ووووو لالا کردننننن
________________ویو فردا صبح______________
با صدای زنگ گوشیم از خواب پاشدم...
-اوممم...من خوابم میاد...ساکتش کن...
باش...من میرم پایین...یادت نره پسرا اینجان...
-باشه...
رفتم WC کارای لازم رو کردم و لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین...دیدم نامجون بیدار شده و یه لیوان قهوه تو دسته.‌‌..
صبح بخیر نامجون...کی پاشدی؟
نامجون:صبح بخیر...یه ربعه.
اها...پسرا کجان؟بیدار نشدن؟
نامجون:نه...برم بیدارشون کنم؟
نه...سفره رو چیدم بعدش خودم میرم...
نامجون:اگه با ۳ بار صدا زدن پا نشدن...داد بزن...اونم نشد...یه اهنگ بزار و صداش رو تا تهههه زیاد کن👍😁
واقعا؟باشه ایده خوبیه...🤏
به کمک نامجون...سفره رو چیدم...به روش خودم کوک رو بیدار کردم و بعدش رفتم سراغ اعضا...طبق حرف نامجون...هر چقدر گفتم پاشین...انگار که نه انگار...پس میرم سراغ پلن بعدی...اسپیکر رو اوردم.
-میخوای چیکار کنی؟
پسرا بلند نمیشن...
-خب؟نکنه...
درسته!
-نکننیاااا
نامی گفت...
نامجون:من گفتم...
-باش منم میام جلو در بخندیم...
اسپیکرو بردم و ۱...۲...۳....
(صدای اهنگ خیلیییی زیاده)
همه یه جیغ کشیدن... ما سه تا غرق خنده بودیم...
جیهوپ:این چه شوخی مسخره ایهههه؟؟؟؟
تهیونگ:فقط یه شب میخواستیم اینجا بخوابیم....
شوگا:عهههههه مننن خوابممم میاددد...
و هر کس یه غری زد.‌‌...
پسرای گنده...پاشید ساعت ۸ صبحه بستونههههه
و همه با ناراحتی از جاشون پاشدن...
بعد از انجام کاراشون..اومدن سر سفره...
بعد از غذا...همشون رفتن...
و دوباره من و کوک خونه تنها موندیم...
ادامه دارد...
شرطا رو میخوام سنگین کنممم....
لایک: ۴۵
کامنت: ۵۰
دیدگاه ها (۷۷)

فیک نویسه....:>>>@jimin_park_1995

دختری از ایرانpart:³²ویو ادمین:-اخیشششش+فقط قراره دوباره امر...

دو ستاره در یک اسمانp:2_____________________________________...

دو ستاره در یک آسمان P:1_________________________تنهایی...اف...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط