داستان کوتاه : خیابان های شهر

داستان کوتاه : خیابان های شهر

آن زن تنها می گفت : بزرگترین اشتباه زندگیم آن بود که از روی ترحم ، با همسرم به دیدار دختر جوانی که هیچ نداشت می رفتم و به او صدقه می دادم . امروز او همسر ، شوهرم گشته و من آوره خیابان های شهر ...

به او گفتم کاش این جمله حکیم ارد بزرگ را می دانستی که : همسر خویش را به دیدار دوستان زن و مرد تنهای خویش نبریم .
دیدگاه ها (۱)

هموطن #بی_حجاب من شاید خیلی از مردها به تو نگویند اما من می ...

شاید این افرادی که به دستور لیدرهای غرب‌گدا شروع به تخریب رس...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

یوهانس ورمیر (به هلندی: Johannes Vermeer) (زاده ۳۱ اکتبر ۱۶۳...

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

P12از همان روزی که خبر نامزدی ارباب در عمارت پیچید، سکوت همی...

زن سرنوشت ساز

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))صدای آرام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط