اکنون چو برگ آخر پاییزی

اکنون چو برگ آخر پاییزی
تب کرده ام,
در دستهای سرد تو
می لرزم..
انصاف نیست..
گر می بری,ببر خاکستری را که بر روی سینه ی من خفته است..
اما بدان,
که آفاق را خونین خواهی کرد
وقتی از باغهای چلچله
خواهی گذشت,
و برگ های سبز جهان را
خواهی لرزاند..

داغ است
هنوز داغ است..
خاکستری که از تو
بر روی سینه من خفته است
دیدگاه ها (۱۱)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

اردبیل عسل سرشیرش معروف.هرفصل اردبیل زیباست

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

dark life =22

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

اکنون چو برگ آخر پاییزی تب کرده‌ام،در دست‌های سرد تو می‌لرزم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط