دیده بگشا تا لقایت بنگرم

دیده بگشا تا لقایت بنگرم
این چنین حیران و سرگردان مباش
تا ترا بینی در این ره هر زمان
از تو گردی بهره ور هر دم عیان
تا ترا بینم در این دریا عیان
تا ترا بینم در این دریای جان
از تو با چیزی شدم قانع به تو
مست گردم من از آن دیدار تو
ای جمال تو عیان چشم و دل
ای وصال تو عیان چشم و دل
ای وصالت حاصل جانم یکی
یک نفس بی تو مرا عمری نماند
جان برافشانم اگر وصلت تنم
این شود پیدا که بر هر دو جهان
دیده‌ای را تا ابد دیدار تو
دیدگاه ها (۰)

هر که دارد دو چشم جانانش می‌نماید جمال جانانشهر که چشم خدا ب...

ای شب تاریک من از عشق تو روزم چو شمع ای به تو روشن دل وجان و...

دل بر آن جمله‌ی آرزوها گمبا چراغی ز دور دیداریدر درون نگاه پ...

در گلستان جمالش همچو ما بلبل خوش است وز گلستان جمالش همچو ما...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

🍒🌱ای کاش بپوشی تن باران زده ام را ساحل بشوی سینه ی طوفان زده...

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط