پارت آخر
پارت آخر
که یهو ات افتاد زمین و تهیونگ رفت سمتش
تهیونگ: ات..ات...خوبی؟؟( نگران)
ات: تهیونگ..( بغض)
سوجین: ب..ببینم منو یادت میاد؟( بغض)
ات: یاااا مگه میشه فراموشت کنم..چه اتفاقی افتاده؟
سوجین: خب تو تصادف کردی و دکتر گفت فراموشی گرفتی و الان میبینم همچیو به یاد آوردی( لبخند)
تهیونگ: سوجین میشه ما رو تنها بزاری
سوجین: حتماً
تهیونگ: ا..ات ب..ببینم خوبی؟( بغض)
ات: اوهوم خوبم ولی تو خوب به نظر نمیرسی..
تهیونگ: ات من واقعا معذرت میخوام بابت حرفایی که بهت زدم..م..من سادیسیم دارم..نمیدونستم دارم چیکار میکنم ببخش.ید....ببخشید( گریه)
ات: مهم نیس من بخشیدمت ( لبخند)
تهیونگ: و.. واقعا ؟( اکلیلی)
ات: اوهوم
تهیونگ نزدیکه ات شد و دستاشو گرفت
تهیونگ: تو... گفتی عاشقه منی....درسته؟
ات: اوهوم
تهیونگ: ولی من دیوونتم..
و بوسیدش
...پایان....
میدونم آخرش چرت شد ببخشید
که یهو ات افتاد زمین و تهیونگ رفت سمتش
تهیونگ: ات..ات...خوبی؟؟( نگران)
ات: تهیونگ..( بغض)
سوجین: ب..ببینم منو یادت میاد؟( بغض)
ات: یاااا مگه میشه فراموشت کنم..چه اتفاقی افتاده؟
سوجین: خب تو تصادف کردی و دکتر گفت فراموشی گرفتی و الان میبینم همچیو به یاد آوردی( لبخند)
تهیونگ: سوجین میشه ما رو تنها بزاری
سوجین: حتماً
تهیونگ: ا..ات ب..ببینم خوبی؟( بغض)
ات: اوهوم خوبم ولی تو خوب به نظر نمیرسی..
تهیونگ: ات من واقعا معذرت میخوام بابت حرفایی که بهت زدم..م..من سادیسیم دارم..نمیدونستم دارم چیکار میکنم ببخش.ید....ببخشید( گریه)
ات: مهم نیس من بخشیدمت ( لبخند)
تهیونگ: و.. واقعا ؟( اکلیلی)
ات: اوهوم
تهیونگ نزدیکه ات شد و دستاشو گرفت
تهیونگ: تو... گفتی عاشقه منی....درسته؟
ات: اوهوم
تهیونگ: ولی من دیوونتم..
و بوسیدش
...پایان....
میدونم آخرش چرت شد ببخشید
- ۱.۰k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط