دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردی

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردی
تـو ای آرام بخشِ این دلِ بیمـار... برگردی

از آن وقتی که رفتی گریه کردم تا سرِ کوچه
هنـوز امیـد دارم از پـسِ دیـوار.. بـرگردی

جنونم میزند دنیـا بـه آخر می رسد در من
و قبـل از اینکه غم ها بر سرم آوار.. برگردی

کنارت می نشینم در خیالم چای می نوشم
به این خانه تو اۍخاتونِ افسونکار برگردی

تورا بردند و در دامِ غمی زنـدانی ات کردند
نشستم مثـلِ یوسف بـر سرِ بازار.. برگردی

چه رویـایِ قشنگی می شود ، امروز یا فردا
گمان امشب رسیده لحظهٔ دیدار... برگردی

اولن لحظه ده سنه دعا الییم جانمنان عزیز جیرانم🫂🫀
دیدگاه ها (۰)

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک می زند در این شب تب دار برگردیتو ای آرامبخش این دل بی...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خو...

به نام خدای خوبی هابرای شهرام محمدی:به کم چیزی گواهی نداد......

رحمان مریدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط