دیروز تو خیابون یه پسره میخاست دختره رو بترسونه یه لیوان

دیروز تو خیابون یه پسره میخاست دختره رو بترسونه یه لیوان اب پاشید تو صورت دختره
.
.
.
.
.دختره صورتشو گرفته داد زده سوختم سوختم پسره خندیده گفته اب بود احمق.
دختره دستاشو برداشته از جلو صورتش. پسره دیده صورتش عوض شده ترسیده پا به فرار گذاشته...
بدبخت نفهمیده ارایش دختره پاک شده هنوز بر نگشته
دیدگاه ها (۱۶)

ﻋﺼﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺯﯾﺒﺎ، ﯾﮏ ﻭﻛﻴﻞ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻟﯿﻤﻮﺯﯾﻦﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺧﻮﺩ...

بدون مقدمه

وصیت کردم ...اگر روزی مــــــــرگ به دیدارم آمـد هـــــل نکن...

وصیت کردم ...اگر روزی مــــــــرگ به دیدارم آمـد هـــــل نکن...

ادامه پارت ۳۴

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

𝟕𝟎𝟕

پارت ۹۹ادای احترام کرد و خم شد:آه ای جنگجوی دلیر!من در مقابل...

I'm not jealous part 35با صدای بمی که شنیدم ناخودآگاه 360 در...

#ارباب‌سنگدل #پارت_14که نگاهش رفت سمت ...دختری که توی جای ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط