حکم اعدام بود..

حکم اعدام بود..
اعدامی لحظه ای مکث کرد وبوسه ای بر طناب زد.
دادستان گفت :صبر کنید :زندانی این چه کاریست!؟
زندانی خنده ای کردو گفت طناب نمیزاره زمین بیفتم
ولی آدم ها بدجور زمینم زدند...
دیدگاه ها (۳)

دو عامل اصلی جنایت بزرگ میدان علیخانی اصفهاندر دی ماه 1404 ف...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

رز آبی پارت ۳۲

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا چند لحظه فقط به جایی که جنا ایستاد...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

دردسرهای بچه داری پارت۹

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

دید پنهان انفجار اشکار

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎صبح روز بعدمانیا طبق معمول وارد اتاق جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط