آیدای من..!

اگر می‌خواهی پیروز بشوم، به من لبخند بزن. سکوت غم‌آلود تو برای من با تاریکی مرگ برابر است.
به جان تو دست و دلم می‌لرزد، خودم را فراموش می‌کنم و به یادم می‌آید که در دنیا هیچ‌چیز ندارم.
بدبخت سرگردانی هستم که نتوانسته‌ام امید به پیروزی را حتی در دل بزرگ و قدرتمند آیدای خودم به وجود آرم...

لبان بی‌لبخند تو،آیدا..!
لبان بی‌لبخند تو پیروزی بدبختی است بر وجود من.
بگذار من به بدبختی پیروز بشوم.
لبخندت را فراموش مکن آیدا،
لبخندت را فراموش مکن ...
دیدگاه ها (۴)

هر آدمی در زندگیمانباید یک بلیط داشته باشد و بسدوست و فامیل ...

کاش برای انسانهای دیگر ما نیز نرگس کلباسی میشدیم .امروز خبر...

سحر

چنان چشمانش به چشمان من شباهت داشتکه ما در آینه یکدیگر را گم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۵: «نقشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط