کاش میشد بیخبر یک حلقه بر در می زدی
.
کاش میشد بیخبر یک حلقه بر در می زدی
بـر خیـالاتِ محـالـم رنـگِ بـاور می زدی
زخـم هـای کهنـه ام دارد مـداوا می شود
کاش بـودی بـر دلم یک زخمِ دیگر میزدی
دلخوشم با خاطراتت هر چه خوب و هرچه بد
بۍگمان حتی همان روزی که خنجر میزدی
بی تو ایـن دنیـا جهنـم، مـن اسیر دوزخم
کاش میشد شعبه درصحرای محشر میزدی
بی وفـا از داغِ هجرت گشته ام بیمـار و زار
کاش میشد این دمِ آخر بـه ما سر می زدی
درهجومِ غصه هایت قلبِ من صد پاره شد
کـاش قبـلِ رفتنت در سینه سنگر می زدی
ساحلِ دریای چشمم شد اسیرِ موجِ خـون
یادِ ایـامی کـه در چشمم تـو لنگر میزدی
#مردترک
کاش میشد بیخبر یک حلقه بر در می زدی
بـر خیـالاتِ محـالـم رنـگِ بـاور می زدی
زخـم هـای کهنـه ام دارد مـداوا می شود
کاش بـودی بـر دلم یک زخمِ دیگر میزدی
دلخوشم با خاطراتت هر چه خوب و هرچه بد
بۍگمان حتی همان روزی که خنجر میزدی
بی تو ایـن دنیـا جهنـم، مـن اسیر دوزخم
کاش میشد شعبه درصحرای محشر میزدی
بی وفـا از داغِ هجرت گشته ام بیمـار و زار
کاش میشد این دمِ آخر بـه ما سر می زدی
درهجومِ غصه هایت قلبِ من صد پاره شد
کـاش قبـلِ رفتنت در سینه سنگر می زدی
ساحلِ دریای چشمم شد اسیرِ موجِ خـون
یادِ ایـامی کـه در چشمم تـو لنگر میزدی
#مردترک
- ۷۴۲
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط