اولین پست ترسناک که گذاشتم دوستان اصرار کردم بازم بذارم
اولین پست ترسناک که گذاشتم دوستان اصرار کردم بازم بذارم میتونی به چشم زنگه تفریح نگاه کنی .اگر خوشت نیومد مثل یک انسان متمدن بگو خوشم نیومد .نترسیدم . فحش میده چرا
این ترسناک است پس اگر مشکل دارید نخوانید. برای من تعریف کردن.
مینا
سال اول ازدوج م اتفاق افتاد
.همه میگفتن مادر شوهرم با اجنه در ارتباط ...من هم میگفتم جن دروغ است
ولی مادر شوهرم ساعت 10 هر شب با اب نون خشک میرفت تو حیاط تو باغچه ...من هم برامهم نبود چرا این کار میکند
یک شب رفتم wc .تو باغچه مادرشوهر نشسته بود داشت حرف میزد . من پشت سرش بودم .
مادر شوهر میگفت: خب بعدش ..
تو بگو....
جدی...بعدش..
اصلا من نمیدید...که یک دفعه برگشت عقب ..با عصبانیت گفت چی میخواهی
دست شویی م فراموش کردم
..دویدم تواتاقم ...تا صبح سروصدا میومد
.شوهرم شیفت بود
..صبح که بیدار شدم بدنم کبود بود...
دیگه شبها جرات نمیکردم از8شب به بعد توحیاط برم
... تازه توجه کردم قبلی از این که کسی بیاید خونه مون مادر شوهرم خبر داشته
.واگر من اتفاقی را پنهان میکردم میدونست وبهم میگفت دروغ نگو
اون شب ساعت ۱۰ مجبور شدم برم توایوان چیزی بردارم ..که دیدم که یک نفر توباغچه بود .فکر کردم مادر شوهرم ..سریع رفتم .تواتاقم ..که مادر شوهر صدام زد ..مادر شوهر توخونه بود..وحشت کردم پس این که توحیاط بود کی بود حتما....
که یک نفر محکم زد به شیشه .نگاه کردم مردی بلند قد وچهارشونه وزشت پرمو سرش به شیشه چسبانده بود..زل زده به شیشه ..من پرده کشیده م ..دست وپام میلرزد که در هل میداد شروع کردم به جیغ زدن ...که شوهرم همون لحظه اومد خونه .. چته چته چرا جیغ میزنی...
من ماجرا روبهش گفتم ولی باور نمیکرد ..شاید چون میدونست مامانش چه جوری ولی میخواست به رو خودش نیاره .
2سال بعد مادر شوهرم .ساعت 10 شب فوت کرد...اون شب سروصدا زیادی میومد گریه وناله ..گویی اجنه عزداریی میکردن...
حمید..
ما کشاورزیم اون روز عصر ابیاری داشیم ..داداشم نتوستید بیاید من دست تنهابودم .
اواخر شهریوربود ..باغدار هاهمسایه میگفتن یک گرگ اطراف دیدن ..اب عوض کردم که صدا گرک شنیدم یک تپه روبرو باغ مون بود حس کردم از اوانجاست ..سریع اتش زیاد کردم چوب ریختم روش ..
5 دقیق بعد سریع رفتم اب عوض کردم ..برگشتم چوب چون خشک بودن اتش کم شده بود دوباره چوب ریختم ..
صدا زوزه گرگ میومد .دوباره رفتم سراغ اب وسریع برمی گشتم.وچند بار رفت وبرگشت تکرار شد یکبار برگشتم دیدم اتش زیاد شد مثل یک تپه اتش تعجب کردم .که گرگ فقط چند متر بامن فاصله داشته دیدم یک دفعه مثل کتک بخورد زوزه کشید فرار کرد..
برگشتم طرف اتیش ..اتش مثل کوه شده بود زیاد نشستم ومتعجب که دیدم کسی اون طرف اتیش نشسته بود .خودتون فهمید چی بود . خوب ونگهبان من شده بود...
این ترسناک است پس اگر مشکل دارید نخوانید. برای من تعریف کردن.
مینا
سال اول ازدوج م اتفاق افتاد
.همه میگفتن مادر شوهرم با اجنه در ارتباط ...من هم میگفتم جن دروغ است
ولی مادر شوهرم ساعت 10 هر شب با اب نون خشک میرفت تو حیاط تو باغچه ...من هم برامهم نبود چرا این کار میکند
یک شب رفتم wc .تو باغچه مادرشوهر نشسته بود داشت حرف میزد . من پشت سرش بودم .
مادر شوهر میگفت: خب بعدش ..
تو بگو....
جدی...بعدش..
اصلا من نمیدید...که یک دفعه برگشت عقب ..با عصبانیت گفت چی میخواهی
دست شویی م فراموش کردم
..دویدم تواتاقم ...تا صبح سروصدا میومد
.شوهرم شیفت بود
..صبح که بیدار شدم بدنم کبود بود...
دیگه شبها جرات نمیکردم از8شب به بعد توحیاط برم
... تازه توجه کردم قبلی از این که کسی بیاید خونه مون مادر شوهرم خبر داشته
.واگر من اتفاقی را پنهان میکردم میدونست وبهم میگفت دروغ نگو
اون شب ساعت ۱۰ مجبور شدم برم توایوان چیزی بردارم ..که دیدم که یک نفر توباغچه بود .فکر کردم مادر شوهرم ..سریع رفتم .تواتاقم ..که مادر شوهر صدام زد ..مادر شوهر توخونه بود..وحشت کردم پس این که توحیاط بود کی بود حتما....
که یک نفر محکم زد به شیشه .نگاه کردم مردی بلند قد وچهارشونه وزشت پرمو سرش به شیشه چسبانده بود..زل زده به شیشه ..من پرده کشیده م ..دست وپام میلرزد که در هل میداد شروع کردم به جیغ زدن ...که شوهرم همون لحظه اومد خونه .. چته چته چرا جیغ میزنی...
من ماجرا روبهش گفتم ولی باور نمیکرد ..شاید چون میدونست مامانش چه جوری ولی میخواست به رو خودش نیاره .
2سال بعد مادر شوهرم .ساعت 10 شب فوت کرد...اون شب سروصدا زیادی میومد گریه وناله ..گویی اجنه عزداریی میکردن...
حمید..
ما کشاورزیم اون روز عصر ابیاری داشیم ..داداشم نتوستید بیاید من دست تنهابودم .
اواخر شهریوربود ..باغدار هاهمسایه میگفتن یک گرگ اطراف دیدن ..اب عوض کردم که صدا گرک شنیدم یک تپه روبرو باغ مون بود حس کردم از اوانجاست ..سریع اتش زیاد کردم چوب ریختم روش ..
5 دقیق بعد سریع رفتم اب عوض کردم ..برگشتم چوب چون خشک بودن اتش کم شده بود دوباره چوب ریختم ..
صدا زوزه گرگ میومد .دوباره رفتم سراغ اب وسریع برمی گشتم.وچند بار رفت وبرگشت تکرار شد یکبار برگشتم دیدم اتش زیاد شد مثل یک تپه اتش تعجب کردم .که گرگ فقط چند متر بامن فاصله داشته دیدم یک دفعه مثل کتک بخورد زوزه کشید فرار کرد..
برگشتم طرف اتیش ..اتش مثل کوه شده بود زیاد نشستم ومتعجب که دیدم کسی اون طرف اتیش نشسته بود .خودتون فهمید چی بود . خوب ونگهبان من شده بود...
- ۵.۶k
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط