پس چرا لای پتو گذاشتنت؟

پس چرا لای پتو گذاشتنت؟

#عملیات_والفجر_8
#شهید_علی_پیکاری
✍ ✍ ✍ راوی: #علی_شکاری

دو سه تا قایق برای تخلیه شهدا و مجروحین وارد #معبر شد. وقتی مجروحین رو از ساحل #ام_الرصاص داخل قایق میگذاشتیم و ما رو با لباس غواصی درون آب میدیدند برامون دعا میکردند.
#شهدا رو لای پتو پیچیده بودند .
تخلیه مجروحین خیلی سریع انجام شد . شهدا رو توی یک قایق گذاشتند و مجروحین رو هم توی یک قایق. رفتم سمت یکی از قایق ها که شهدا داخلش بودند تا هدایتش کنم و از معبر عبورش بدهم که..
یه حس غریبی بهم گفت توی این قایق یه آشنا هست .
رفتم داخل #قایق و داشتم به شهدا التماس میکردم که شفاعت یادشون نره که پتوی یکیشون رو زدم کنار تا صورتش رو ببینم... یهو خشکم زد. دیدم #علی_پیکاریه .
صورتش پر خون و گل بود .
زدم توسرم و داشتم گریه میکردم که دیدم علی پاشد و نشست .
گفت : چته ؟؟؟ چقدر سرو صدا میکنی. من زنده ام!!!
گفتم : پس چرا لای پتو گذاشتنت؟
علی گفت: دیدم پتو هست و منم سردم بود رفتم زیر پتو دیگه نفهمیدم از خستگی خوابم برد. تا تو بیدارم کردی ..
البته #علی_پیکاری سال بعد در شب اول #عملیات_کربلای_5 مقابل #دژ_شلمچه به #شهادت رسید.
🍃 ✨ 🌹 🍃 ✨ 🌹 🍃 ✨ 🌹 🍃 ✨ 🌹 🍃 ✨ 🌹
🍃 ✨ @alvaresinchannel
دیدگاه ها (۴)

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

مافیای من

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط