آهسته

آهسته
آرام، دستت را بر من بگذار
و هم‌چون روزگارت
مرا سخت مفشار
که در میان انگشتانت در هم می‌شکنم
بیش از این نزدیک میا
بیش از این دور مرو
همان‌جا که هستی
خفته باشی آرام
که بالین تو
یکی از دریچه‌های دل من است....
دیدگاه ها (۰)

چه بوسیدنی است...زنی آلوده به سردی و سکوت...که دل و دست اش.....

پاییز ...هر قدر هم که دلبر باشد و گیسو طلاهر قدر هم که طناز ...

نیستیو دلتنگیخیابانی‌ست بی انتها...که از هیچ سمتیقرار نیست ب...

ناز کن باااانوی نازم من خریدارش شومقلب خود از عشق ...

...

رمان زیر نور خاموش سئول... ---پیشانی‌ات هنوز روی سینه‌ام بود...

_____پارت¹⁶ نفرین کوچولو_____خورشید آرام‌آرام پشت کوه‌ها پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط