در هراسم که غمی کُنجِ دلت خانه کند

در هراسم که غمی کُنجِ دلت خانه کند
اشک در چشمِ تو با خنده یِ مستانه کند

با هدف هایِ پلیدی که خدا می داند
مهربانی به تو یک عنصرِ بیگانه کند

بیم دارم که به یادآوریِ خاطره ای
غصه در چهره یِ زیبایِ تو کاشانه کند

می زند غیرتِ بسیار مرا آتش اگر
خرمنِ مویِ تو را باد شبی شانه کند

فارغ از حالِ منی، ترسِ من اما این است
که غمی گلشنِ احساسِ تو ویرانه کند

عاقبت شاعرِ بی تابِ تو را شدّتِ عشق
ساکنِ جایِ نگهداریِ دیوانه کند

از خدا خواسته ام قلبِ تو را از سرِ لطف
با دلی عاشق و با عاطفه همخانه کند
دیدگاه ها (۲)

ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑ...

گفتمش :من عاشقم ،عشقم پری ستگفت :آیا عشق می دانی که چیست؟گفت...

چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"دفتر پر غزل خاطره هایم ...

راضی ام باتو اگرسهم دلم غم بشود...!وبهشت من اگرباتو جهنم بشو...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط