لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود
این دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود...

لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد
« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود...

یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفت
دست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود...

دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفت
این همان دستی ست که هر شب دعایت کرده بود...

بغض من سنگین شده ، پس تنگ یک آغوش کو ؟!
کاش روی خاک احساس رضایت کرده بود...

وعده ما یک هزار و سیصد و ﻧﻮد و ... عشق
با همان لحنی که با من آشنایت کرده بود...

می نشینی ، یک نفس مهمان شعرم می کنی
شعر زیبایی که همرنگ خدایت کرده بود...
؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

نمیبخشمت p.22

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

KIM V

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان...

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان...

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان...

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط