آمد عذابِ حال ما پاییز غم پاییز درد
آمد عذابِ حال ما پاییز غم پاییز درد
این سینه شد،از سوزشش لبریز غم لبریز درد
با خش خشِ هر برگ،هم تویِ خیابان های شهر
دل می شود ماتمکدهِ سر ریز غم سر ریز درد
ای کاشکی باران نبارد بر سرم در جاده ها
چون قطره هایش می چکد یک ریز غم یک ریز درد
این حال نامعلوم ما،ما را به یغما می برد
تا من اسیرم توی این خون ریز غم خون ریز درد
گل های باغِ عشق ما خشکیده در فصلِ خزان
من مانده ام با خاطرِ جالیز غم جالیز درد
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
این سینه شد،از سوزشش لبریز غم لبریز درد
با خش خشِ هر برگ،هم تویِ خیابان های شهر
دل می شود ماتمکدهِ سر ریز غم سر ریز درد
ای کاشکی باران نبارد بر سرم در جاده ها
چون قطره هایش می چکد یک ریز غم یک ریز درد
این حال نامعلوم ما،ما را به یغما می برد
تا من اسیرم توی این خون ریز غم خون ریز درد
گل های باغِ عشق ما خشکیده در فصلِ خزان
من مانده ام با خاطرِ جالیز غم جالیز درد
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
- ۳.۶k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط