__دیگران میگفتند ؛اسمش (صحرا)است با چیزی شبیه ب این.میگفت

__دیگران میگفتند ؛اسمش (صحرا)است با چیزی شبیه ب این.میگفتند خوکشی کرده.دختربیچاره.انگار تمام استخوانهای بدنش را تکه تکه کرده و گوشت بدنش را کوبیده بودند.خدا میداند چه غصه‌هایی او را ب آخر خط رسانده بود که او تا این اندازه برای پریدن از آن قله جرات پیدا کرده بود.خدا باعث آن را لعنت کند.... دیگر هیچ تردیدی نداشتم که آن همان دختر رویاهای من بود ((صحرای)من ؛کسی ک فقط با غرورش وجودم را به تسخیر خودش درآورده بود.لعنت ب من .لعنت ب وجود ناپاکم.اصلا لعنت ب عشق که همیشه درحال سوزاندن دلهای پردرد است.شاید من اورا کشته باشم؛نه حتما من او را کشته‌ام._آخر دیروز برای آخرین بار همانجا روی همان قله‌سنگ از او خواستم که دل از من بردارد و فراموشم کند.چرا که من هم قربانی یک رسم قدیمی و یک سنت طایفه‌ای شده بودم رسمی ک تا ابد مرا داغدار خودش خواهد کرد_
دیدگاه ها (۲)

مرگ مثل پرنده سیاهی بود ک برتمام ده  سایه افکنده بود و سرنوش...

دور تا دور میدان مسابقه را جماعت زیادی از زنها و دخترهای دها...

بالأخره روز رفتن کوهنشینها فرا رسیده بود و آن دختر ایلیاتی ...

تقدیم ب فالوهای خوب و عزیز🌹

چند پارتی جونگ کوک

تسنیمعراقچی و هیئت همراه سه‌شنبه به تهران باز می‌گردند🔻 فوری...

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

پارت ۳۲ملافه های سفید، کاکاشی وقتی چشمش را باز کرد اول ان ها...

My Vampire Mate Season 2 part : 85

همیشه از رفتن ترس داشته ام...از نماندناز اینکه ب نیمه ی راه ...

قسمت هشتاد و سهاب و غذای #ایوب نصف شده بود....گفتم ایوب جان ...

سفارش هارو حساب کردیم و از کافه زدیم بیرون خدا کند داداش امی...

داستان 2:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط