My Vampire Mate Season 2 part : 85
ترجیح میداد بمیرد تا این وحشت را به او بدهد
بی اراده بقیهی فیلم را تماشا کرد
این درگیری باعث شده بود عضلاتش از تنش سخت شود با اینکه نتیجه اش را میدانست
ولی نمیدانست که به این شدت زخمی شده، حالا نگرانی اش شدت گرفت و در حال بلعیدن او بود
وقتی اِما در خون غرق شده بود دید که میلرزد
شمشیر را بالای سرش نگه داشته بود ولی بشدت وحشت زده شده و اشک از گونه هایش جاری بود.
چقدر آرزو میکرد که میتوانست این ترس و درد را برای او تحمل کند
وقتی چشمان دمیستریو تغییر کرد ، جیمین، چهره در هم کشید
ظاهرا...مرگ راحت میخواست
صورت زیبای اِما در حالی که کنارش زانو زده بود ناامید بود تا او را نکشد
جیمین دقیقا آن لحظه را دید اِما میدانست که مجبور است این کار را بکند
هرچند این خلاف همه چیز او بود ولی انجامش داد
کاملا تنها، اِما شجاعش پدرش را کشته بود ، سپس بلافاصله آیوو را ارزیابی میکرد
ولی خوشبختانه آیوو را برای جیمین گذاشت
حرکت آخرش... پریدن به زیر خورشید
از شجاعتش حیرت زده شد ولی میدانست که ضرر این برای خودش خواهد بود
کاری که خودش یکبار با او کرده بود
خودخواه بود که بدنبالش میرفت؟
' اگه پدرم باشه چی؟ '
انگل های کثیف و پلید.
مسيح!
او از همان شب شک کرده بود
جیمین در سایه ی خانه ی اِما در وال هال که شبیه چهره ی جهنم بود ایستاده بود و فریاد میزد.
_ من برای اما اومدم
گرچه مه همه جا را تاریک کرده بود ولی صاعقه به اطراف خانه شلیک میشد گاهی توسط میله های مسی که اطراف خانه کار گذاشته شده بود و گاهی توسط بلوط های سوزانده شدهی حیاط
آنیکا با خشم بیرون رفت و نگاهش غیر انسانی بنظر میرسید، چشمانش سبز و بعد نقره ای و دوباره سبز میشد
اشباح دور موهایش پرواز میکردند
در این لحظه جیمین نمیتوانست تصمیم این مکان جنون آمیز بدتر است یا هلویتا
نیکس با شادی از پنجره دست تکان داد
لیکا تلاش کرد نشان ندهد تا چه اندازه ضعیف شده
تهیونگ زخم هایش را محکم بسته بود ولی بدنش همچنان ضعیف بود
جیمین از ترس اینکه درگیری اتفاق بیفتد ، نگذاشت تهیونگ یا هر کدام از قبیله اش همراهی اش کنند، ولی هنوز هم آنها را در جنگل احساس میکرد
_ امشب اِما رو از اینجا میبرم
آنیکا سرش را خم کرد انگار میخواست بهتر ببیند
اِما نیز همینکار را میکرد
این را از این زن گرفته بود
÷ هیچوقت دخترمو به یه سگ نمیدم
هیچکس چنین قانونی نگذاشته
_ پس منو با برادرم معاوضه کن
جیمی از جایی درون خانه گفت
□ لعنت بر شیطون جیمین من تازه اومدم تو این خونه
_ یا هر دومونو بگیر، فقط بزار باهاش حرف بزنم
باید میدید که در حال درمان است
÷ اکسژن نزدیکه و ازمون میخوای پادشاه لیکا و وارثشو زندانی کنیم
رجين بسرعت به کنار آنیکا رفت
به انگلیسی حرف میزد ولی حرف هایش را نمیفهمید
صدای آنیکا بالا رفت
÷ اون وقتی به محفلش برگشت تصمیمشو گرفت، وقتی زخمی و ترسیده بود ما رو انتخاب کرد، نه تورو لیکا
این انتخابش برای جیمین بسیار دردناک بود
نه تنها به این خاطر که تصمیم گرفت او را ترک کند، بلکه تصمیم گرفت از او دور بماند
ولی بعد از اینهمه رنجی که به او داد ، چه حقی نسبت به اِما داشت؟
دردش را پنهان کرد
_ میذاری بیام داخل یا ما با هم میجنگیم؟
فقط برای اینکه ببیند در حال درمان است
آنیکا پشت سرش را نگاه کرد و زمین را بررسی کرد، بی شک افرادش را حس میکرد
دوباره سرش را کج کرد دستش را برای اشباح تکان داد و مسیر جیمین پاک شد
وارد خانهی تاریک شد و دهها والکری را دید که روی صندلی ها دور هم جمع شده بودند و دستانشان روی اسلحه هایشان بود و بعضی از آنها روی نرده و پله ها ایستاده بودند
تلاش کرد تا از شرارت محض این موجودات تحریک نشود
برای صدمین بار از اینکه اِما بین آنها بزرگ شده حیرت کرد
آنها او را مهار نکردند
میدانستند که به آنها آسیب نمیرساند؟
یا میخواستند اول او به آنها حمله کند و بعد سرش را ببرند؟
شرط میبست که دومیست
در حالی که حتی دو دقیقه از ورودش نگذشته بود که او را به زیرزمین نیمه تاریک آن خانه کنار برادرش جیمی انداختند
حتی وقتی در را پشت سرش قفل کردند مقاومت نکرد
جیمی انگار که روح میبیند به برادرش خیره شد، سپس دستش را روی صورت او کشید
سلام به همگی اینم از پارت جدید با اینکه حمایت پارت قبلی کم بود بازم واستون گذاشتم لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه عزیزان روح نباشید لطفاً
بی اراده بقیهی فیلم را تماشا کرد
این درگیری باعث شده بود عضلاتش از تنش سخت شود با اینکه نتیجه اش را میدانست
ولی نمیدانست که به این شدت زخمی شده، حالا نگرانی اش شدت گرفت و در حال بلعیدن او بود
وقتی اِما در خون غرق شده بود دید که میلرزد
شمشیر را بالای سرش نگه داشته بود ولی بشدت وحشت زده شده و اشک از گونه هایش جاری بود.
چقدر آرزو میکرد که میتوانست این ترس و درد را برای او تحمل کند
وقتی چشمان دمیستریو تغییر کرد ، جیمین، چهره در هم کشید
ظاهرا...مرگ راحت میخواست
صورت زیبای اِما در حالی که کنارش زانو زده بود ناامید بود تا او را نکشد
جیمین دقیقا آن لحظه را دید اِما میدانست که مجبور است این کار را بکند
هرچند این خلاف همه چیز او بود ولی انجامش داد
کاملا تنها، اِما شجاعش پدرش را کشته بود ، سپس بلافاصله آیوو را ارزیابی میکرد
ولی خوشبختانه آیوو را برای جیمین گذاشت
حرکت آخرش... پریدن به زیر خورشید
از شجاعتش حیرت زده شد ولی میدانست که ضرر این برای خودش خواهد بود
کاری که خودش یکبار با او کرده بود
خودخواه بود که بدنبالش میرفت؟
' اگه پدرم باشه چی؟ '
انگل های کثیف و پلید.
مسيح!
او از همان شب شک کرده بود
جیمین در سایه ی خانه ی اِما در وال هال که شبیه چهره ی جهنم بود ایستاده بود و فریاد میزد.
_ من برای اما اومدم
گرچه مه همه جا را تاریک کرده بود ولی صاعقه به اطراف خانه شلیک میشد گاهی توسط میله های مسی که اطراف خانه کار گذاشته شده بود و گاهی توسط بلوط های سوزانده شدهی حیاط
آنیکا با خشم بیرون رفت و نگاهش غیر انسانی بنظر میرسید، چشمانش سبز و بعد نقره ای و دوباره سبز میشد
اشباح دور موهایش پرواز میکردند
در این لحظه جیمین نمیتوانست تصمیم این مکان جنون آمیز بدتر است یا هلویتا
نیکس با شادی از پنجره دست تکان داد
لیکا تلاش کرد نشان ندهد تا چه اندازه ضعیف شده
تهیونگ زخم هایش را محکم بسته بود ولی بدنش همچنان ضعیف بود
جیمین از ترس اینکه درگیری اتفاق بیفتد ، نگذاشت تهیونگ یا هر کدام از قبیله اش همراهی اش کنند، ولی هنوز هم آنها را در جنگل احساس میکرد
_ امشب اِما رو از اینجا میبرم
آنیکا سرش را خم کرد انگار میخواست بهتر ببیند
اِما نیز همینکار را میکرد
این را از این زن گرفته بود
÷ هیچوقت دخترمو به یه سگ نمیدم
هیچکس چنین قانونی نگذاشته
_ پس منو با برادرم معاوضه کن
جیمی از جایی درون خانه گفت
□ لعنت بر شیطون جیمین من تازه اومدم تو این خونه
_ یا هر دومونو بگیر، فقط بزار باهاش حرف بزنم
باید میدید که در حال درمان است
÷ اکسژن نزدیکه و ازمون میخوای پادشاه لیکا و وارثشو زندانی کنیم
رجين بسرعت به کنار آنیکا رفت
به انگلیسی حرف میزد ولی حرف هایش را نمیفهمید
صدای آنیکا بالا رفت
÷ اون وقتی به محفلش برگشت تصمیمشو گرفت، وقتی زخمی و ترسیده بود ما رو انتخاب کرد، نه تورو لیکا
این انتخابش برای جیمین بسیار دردناک بود
نه تنها به این خاطر که تصمیم گرفت او را ترک کند، بلکه تصمیم گرفت از او دور بماند
ولی بعد از اینهمه رنجی که به او داد ، چه حقی نسبت به اِما داشت؟
دردش را پنهان کرد
_ میذاری بیام داخل یا ما با هم میجنگیم؟
فقط برای اینکه ببیند در حال درمان است
آنیکا پشت سرش را نگاه کرد و زمین را بررسی کرد، بی شک افرادش را حس میکرد
دوباره سرش را کج کرد دستش را برای اشباح تکان داد و مسیر جیمین پاک شد
وارد خانهی تاریک شد و دهها والکری را دید که روی صندلی ها دور هم جمع شده بودند و دستانشان روی اسلحه هایشان بود و بعضی از آنها روی نرده و پله ها ایستاده بودند
تلاش کرد تا از شرارت محض این موجودات تحریک نشود
برای صدمین بار از اینکه اِما بین آنها بزرگ شده حیرت کرد
آنها او را مهار نکردند
میدانستند که به آنها آسیب نمیرساند؟
یا میخواستند اول او به آنها حمله کند و بعد سرش را ببرند؟
شرط میبست که دومیست
در حالی که حتی دو دقیقه از ورودش نگذشته بود که او را به زیرزمین نیمه تاریک آن خانه کنار برادرش جیمی انداختند
حتی وقتی در را پشت سرش قفل کردند مقاومت نکرد
جیمی انگار که روح میبیند به برادرش خیره شد، سپس دستش را روی صورت او کشید
سلام به همگی اینم از پارت جدید با اینکه حمایت پارت قبلی کم بود بازم واستون گذاشتم لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه عزیزان روح نباشید لطفاً
- ۳۲۳
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط