به هوش بودم از اول

به هوش بودم از اول

که دل به کس نَسِپارم

شَمایلِ تو بدیدم

نه صبر ماند و نه هوشم..
دیدگاه ها (۱)

ای روی خوشت دین و دل منای بوی خوشت پیغامبر منمن خشک لبم من چ...

کاشکی محکوم اغوشت شوم شاید که توباورت گردد که من زندانی چشم ...

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم...

نگاه او به من کفایت میکرد ؛برای سرمستی وصف ناپذیرم اگر چشمای...

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشمشمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و...

ندارم بی تو صبر طاقت و هوشندانم می شوم با تو هم آغوش سر خود ...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط