❣ آن یار کز او خانه ما جای پری بود

❣ آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود


حافظ
دیدگاه ها (۱)

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

The Fairy's - Monster's wrong love

قایقی خواهم ساخت ..

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

عاشقانه های شبنم

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط