در میکده دوش، زاهدی دیدم مست

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست

تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:

از میکده هم به سوی حق راهی هست
دیدگاه ها (۲)

دیگر ای دنیا به نامم قرعه ای را وا نکنامتحان پس داده ای را د...

از سوز محبت ؛ چه خبر اهل هوس را این آتش عشق است ؛ نسوزد همه ...

یک نفر از جنس احساسِ تو میخواهد دلم یک نفر مثل خودت ، اصلا "...

کاش می شد بچگی رازنده کرد کودکی شد؛ کودکانه گریه کرد شعر " ق...

⁨⁨ داستان تسبيح آقا از زبان، بستگانپیش از سفر اربعین، برای خ...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط