من از غربت شاخه ها می ترسم

من از غربت شاخه ها می ترسم
از دیوانگی رنگ ها،
و از دو دلی های آسمان.
مگر برگ و شاخه عاشق یکدیگر نیستند؟
پس چرا شاخه ها تنها می شوند؟
من از سلام برگِ لرزان به زمین
و از دست های کوتاه نور می ترسم.
میان من و پاییز
به اندازه ی یک خواب عمیق
فاصله بگذارید
دیدگاه ها (۱)

در هوایت بی قرارم روز وشبسرزپایت برندارم روز وشب

در خیالات بهم ریخته ی دور و برمخیره بر هر چه شدم خاطره ای زد...

خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.ره...

دهان‌قورباغه‌ای قهوه‌ای Tawny frogmouth گونه‌ای دهان‌قورباغه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط