خانه دوست کجاست؟»

خانه دوست کجاست؟»
در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه‌ی نوری که
به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت،
کوچه‌باغی است که از
خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ی
پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن کوچه
که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره‌ی جاوید
اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،
خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا،
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست کجاست


#آسمان‌لاجوردی
#فکر‌و‌ذکر
#خانه‌دوست
#نورااا‌سادات
#قریه‌پیشکوه
#مارندران
دیدگاه ها (۳)

در میان امواج سبز شالیزارقامت سبز تو پیدا بوددر شب سبز شالیز...

ننه جانممم🩵می‌شود آیا رخ آفتابی ات را آنقدر نزدیک بیاوری که ...

حالم دقیقاً مثل این جمله #صادق_هدایتتوی کتابِ "سه قطره خونِ"...

پارت سوم پرنسسی از جنس ابر آن روز صبح، بادِ ملایمی از سمت جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط