آزار

گریه می کنی پس هنوز دوستم داری!
ولی نمی شود اینگونه مردم آزاری
گهی به یار دگر چشم و دل دهی افسون
گهی به حال من خسته می کنی زاری
گذشته ای زمن و من هم زتو گذرم
بدان که این منش عاشقی نبود ، آری
چه کرده ای که دمادم ز غم ندارم تاب
گناه کرده دلم گشته عاشقت؟ ، آری
#بهروز_بنده_مسئول
#شعر
#آزار
#غمگین
#گناه
#منش
دیدگاه ها (۱)

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشمگر خوار چون خارم کنی، ای...

گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشمگر خوار چون خارم کنی، ا...

سلام ای آسمان پهنای تو جان

گــر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم🌸گر خوار چون خارم کنی،...

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن...

گفتم به گل عارض تو کار ندارد؛دیدم که حیایی شررِ نار ندارددیو...

شعر طنز ای پسته خندان ای پسته خندان چرا خون در دل ما می‌کنی ...

ای که گفتی رد پایم را تو می جویی مرا پیدا کنی...            ...

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن...

دلت آمد؟که اینگونه مرا از حرارت نگاهت حلاوت آغوشت ترنم صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط