🍁🍁🍁🍁

🍁🍁🍁🍁

#خان_زاده
#پارت235
#جلد_دوم





شرکت و به حال خودش گذاشته بودم پامو اونجا نمیذاشتم وقتی مونس و آیلین نبود این شرکت و پول در آوردن به چه درد من میخورد؟


ساعت از ۱۲ شب گذشته بود همه خونه توی تاریکی فرو رفته بود و من مثل هر شب سیگار پشت سیگار روشن می کردم و از پنجره اتاق به بیرون نگاه میکردم روزای سختی رو میگذرونم با چند ضربه آرومی که به در اتاق خورد بی اعتنا سیگارمو دود کردم

اما ول کن نبود دوباره و دوباره به در زدنش ادامه داد که مجبور شدم برم در اتاق باز کنم با دیدن کیمیا با اون بطری مشروب توی دستش ابروهامو بالا دادم و گفتم
چه خبره اینجا؟
مگه تو حامله نیستی الان می خوای مشروب بخوری ؟
کیمیا از کنارم گذشت و وارد اتاق شد یطری رو کنار تخت گذاشت و گفت

_برای خودم نیست برای تو آوردم شاید یه کمی مست بشی بتونی آروم بگیری من وقتی تو رو اینطور ناراحت میبینم حالم بد میشه طاقت اینطور دیدن تو ندارم.
درسته که تو رو برای خودم می خوام به خاطر عشقی که قبلا باهات تجربه کردم
اما نمیتونم طاقت بیارم تو انقدر خودتو عذاب و شکنجه بدی کمی از این بخور از این دنیا برو بیرون آروم میگیری...

نگاهم روی بطری شامپاین بود جلوی عسلی گذاشته بود خیلی وقت بود که مست نکرده بودم خیلی وقت بود که مشروب نخورده بودم
ایلین دوست نداشت نمی خواستم کاری که ایلین دوست نداره انجام بدم.
اما این بار با استثنایی بزرگ حق با کیمیا بود شاید اگه کمی از این دنیا دور میشدم می تونستم آروم بگیرم کنار تخت نشستم بطرری رو دست گرفتم و بازش کردم سر کشیدم شو کیمیا دست به سینه با اون شکم کمی برآمده اش بهم خیره بود.


🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟑آیلین در باغ نشسته بود و کتاب...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

پارت ۳

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴ویو: اتچند ساعت گذشته بود.هنوز ر...

باور می‌کنی این جامایع رو با فقط ۲ تا بطری نوشابه ساختم؟! 😳😍...

سرنوشت(ویو رایا)وقتی برگشتیم خونه، کیسه‌های خرید رو بردم سمت...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط