یکی از فانتزیام اینه که:

یکی از فانتزیام اینه که:

خونه ی یکی از فامیلا که بچه کوچیکه دارن

یه تراول پنجاهی دربیارم

بد

بچه کوچیکشون که اومد بگیره دوباره بزارم تو جیبم

.

.

.

.

.

.

.

.

فکر میکنم پدرشون جنازمو ببره سمت افق
دیدگاه ها (۳)

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

چند پارتی (درخواستی)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

My little killer Part 3:Flash back to 10 years agoY/n:داشتم ...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

part:2۳خونه ی جیمین اسلاید دومویو جیمین:صدای (دینگ) از گوشیم...

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط