آهسته داشت ازکوچه‌ها عبور می‌کرد. دیگر دیوارها، قصر هشام

آهسته داشت ازکوچه‌ها عبور می‌کرد. دیگر دیوارها، قصر هشام بن عبد الملک را پوشانده بودند.

زهر کم کم داشت اثر می‌کرد...

برای راه رفتن، به غیر از دوپا، نیاز به دستی روی دیوار بود.

به خانه رسید در را باز کرد و وارد شد. پسرش جعفر جلو آمد و زیر بغل پدر را گرفت.

زهر کم کم داشت اثر می‌کرد...

سه روز مثل باد گذشت؛ ولی زهر کم کم اثر می‌کرد...

او چهارمین نفر از این خاندان بود که تشنگی حاصل از زهر را می‌چشید.

معمولا سختی شدید در خاطر انسان می‌ماند مخصوصا اگر در بچگی باشد، این تشنگی، امام علیه‌السلام را به یاد تشنگی کهنه کربلا می‌اندازد...

آن زمان، تشنگی را با عموی شش ماهه و عمه سه ساله‌اش شریک بود...

دیگر زهر اثر خود را کامل گذاشت...

همه در عزایش گریان و نالان بودند؛ اما خوب می‌دانستند که:

«لا یوم کیومک یا ابا عبد الله»
دیدگاه ها (۲)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت اول: ورود پادشاهان به قلمروِ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

اثر شهادت امیر المومنین علیه السلام در عالم▪ علامه مجلسی میف...

عقل مرز میان ایمان و کفر است/ عقل و جهل در قرآن اصول کافیشنا...

🏴 ۷ ذی الحجّة شهادت امام باقر عليه السلام▪️ در چنين روزى، در...

تنها سفیر بازمانده از مردان....حضرت علی بن الحسین، امام سجاد...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ابومسلمیه و بهائیت

روضه شب اول ـ مصیبت مسلم بن عقیل جناب «مسلم» فرزند «عقیل بن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط