پر میکشم از پنجره ی
پر میکشم از پنجره ی
خواب ِ تو ، تا تو
هر شب من و دیدار
در این پنجره با تو
از خستگی روز همین
خواب پر از راز
کافیست مرا
ای همه خواسته ها تو
دیشب من و تو
بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش
همه ذرات هوا تو
پژواک خودم بودم و
خود را نشنیدم
ای هر چه صدا
هر چه صدا
هر چه صدا ، تو
آزادگی و شیفتگی
مرز ندارد
حتی شده ای از
خودت آزاد و رها تو
دیگر نه و هرگز نه
که یا مرگ که یا تو
وقتی همه جا از
غزل من سخنی هست
یعنی همه جا تو
همه جا ، تو
همه جا ، تو
پاسخ بده از این
همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم از
همه ی خلق چرا تو؟
خواب ِ تو ، تا تو
هر شب من و دیدار
در این پنجره با تو
از خستگی روز همین
خواب پر از راز
کافیست مرا
ای همه خواسته ها تو
دیشب من و تو
بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش
همه ذرات هوا تو
پژواک خودم بودم و
خود را نشنیدم
ای هر چه صدا
هر چه صدا
هر چه صدا ، تو
آزادگی و شیفتگی
مرز ندارد
حتی شده ای از
خودت آزاد و رها تو
دیگر نه و هرگز نه
که یا مرگ که یا تو
وقتی همه جا از
غزل من سخنی هست
یعنی همه جا تو
همه جا ، تو
همه جا ، تو
پاسخ بده از این
همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم از
همه ی خلق چرا تو؟
- ۵۵۰
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط