باران

باران
تنهایی پنجره رامی شوید
یاس پیر
برفضای پاییزی من
می خندد
وضربه انگشتان نرم تو بر در....
آه ! کجاست در؟؟
من به زندان خیالم
چه گرفتارشدم؟....
دیدگاه ها (۱)

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۱: دانش‌آموز تازه...

طبیعت

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط