آیینه خواست مثل تو زیبا شود نشد

آیینه خواست مثل تو زیبا شود نشد

مانند چشمهای تو دریا شود نشد

گشتیم کوچه کوچه در این شهر در به در

شاید کسی شبیه تو پیدا شود نشد

بعد از تو هر زنی که جنون مرا شنبد

آمد در این قبیله که لیلا شود نشد

دیشب که چشمهای تو را فال میزدم

میگفت خواجه آن تو فردا شود نشد

گفتم که شاید این من تنها در این غزل

امشب به یک اشاره ی تو ما شود نشد
دیدگاه ها (۴)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

داستان عاشقانه جدید

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط