در حضور خارها هم میشود

در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی
برای دیدن پروانه ها . . .
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده . . .
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
عشق بود و
یاس بود . . .!!
دیدگاه ها (۱)

زحمت چه می کشیپی ِ درمان ِ ماطبیب؟ما بِه نمی شویم وتو بدنام ...

آرزو کن با منکه اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما با...

من فکر می کنمالکساندر هم عاشق بودکه تلفن را آفریدوگرنهبه عقل...

ﺑﺎ ﮐﺮﺍﻭﺍﺕ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺟﻬﺖ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷ...

#بوسه_مرگ "پارت ۵۷"روی تاب نشسته بودم و با نوک کفشم آروم به ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵¹بعد خیلی آروم گفت:تهیونگ..همه‌ی اعضای...

part 12"باشه حالا کجا بریم؟ ""نمی‌دونم ، به نظرت کدوم اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط