نه تو میمانی و نه اندوه..

نه تو میمانی و نه اندوه..
و نه هیچ یک از مردم این آبادی..
به حباب نگران لب یک رود قسم..
و به کوتاهی آن لحظهء شادی که گذشت..
غصه هم میگذرد..
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد
لحظه هاعریانند..
به تن لحظهء خود جامه اندوه نپوشان هرگز..♡°
دیدگاه ها (۲)

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

به قول سهراب سپهری جان:« به كوتاهی آن لحظه شادیكه گذشت، غصه ...

ماهِ لبِ دریا..✨ ...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

ادامه فصل دوماو به سمت ا. ت آمد و او را از زمین بلند کرد. دس...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط