غریبی بودم و گم‌کرده راهی

مرا با خود به هر سویی کشاندند

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا «دیوانه» خواندند...


دیدگاه ها (۰)

نوروز منی توبا جان نو خریده به دیدارت می دومشکوفه هایِ تواَم...

‌بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه!این داستان به نام تو، این...

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که ز...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط