چند پارتی از هیونجین ( درخواستی ) p4 ( آخر )
چند پارتی از هیونجین ( درخواستی ) p4 ( آخر )
--
+ ا.ت .. چیشده چرا انقد دپرس؟؟
- ه.. هیونجین من خیلی احمقم .. بهت گفتم نمیتونم ..
هیونجین کمی عصبی میشه
+ کارنامتو بده ببینم ( عصبی )
- ا .. آروم باش ( استرس )
+ کارنامتو بده ( داد )
با دستای لرزون کارنامتو میدی .. چند ثانیه به کارنامه خیره میشه .. بعدش بهت نگاه میکنه .. و دوباره به کارنامه انگار اصلا باورش نمیشد
حداقل یکم امید داشتی واکنشش اونقد بد نباشه ..
که یهو ..
با شدت محکمی .. هیونجین بهت سیلی میزنه .. اون سیلی بیشتر از فکت .. قلبتو شکونده بود ..
+ باورم نمیشه انقد احمقی! چیکار داری میکنی ؟؟ تمام اون تایما تو اتاق پارتی میگرفتی؟ چه گوهی میخوردی که الان این نتیجه کارنامته؟؟ ( داد )
نتونستی خودتو کنترل کنی و با هل دادن هیونجین به اونور سریع به سمت اتاقت میری و درو میبندی و قفل میکنی .. بیصدا به در تکیه میدی و گریه میکنی .. اونقد گریه میکنی که نفست بند میاد ..
هیونجین عصبی بود .. پس هنوز بخاطر کاری که کرده بود پشیمون نبود .. در خونه رو میبنده و میره رو مبل میشینه و هی به کارنامت نگاه میکنه .. بعد از چند دقیقه .. به خودش میاد و میفهمه چیکار کرده ؛ بخاطر یه نمره بی ارزش به عشق زندگیش سیلی زده .. واقعا نمیتونست خودشو ببخشه .. اونقد از خودش ناراحت بود که الان نزدیک بود یه بلایی سر خودش بیاره ..
آروم میاد پشت در اتاقت و در میزنه
+ ا .. ا.ت
- برو نمیخوام ببینمت ( گریه )
+ ا.ت درو باز کن لطفا ..
- گفتم برو ( داد و گریه )
+ اگه این درو باز نکنی خودمو میکشم ( داد و بغض )
با حرفش یکم ترسیدی چون اگه هیونجین جوگیر شه واقعا این کارو میکنه .. پس آروم درو باز کردی ..
- چی میخوای ( سرد و گریه )
+ ا .. ا.ت من متاسفم .. من خیلی احمقم که بخاطر یه چیز بی ارزش رو عشق زندگیم دست بلند کردم .. تو میدونی خیلی دوست دارم و اونا از رو عصبانیت بود .. منو ببخش عشق زندگیم ( گریه )
- تو بخاطر یه نمره کوفتی قلبمو شکوندی .. واقعا نمیدونم چی بگم
+ ا .. ا.ت خواهش میکنم من دستم بشکنه که زدم تو صورتت .. من دور چشمات بگردم .. آخه من جز تو کیو دارم توروخدا منو ببخش ( گریه )
نمیدونستی اشک ریختن های هیونجین و تحمل کنی پس آروم بغلش کردی
- باشه .. باشه آروم باش گریه نکن
+ نمیتونم .. من این قرمزی رو روی صورت خوشگلت نشوندم .. الان حقمه دستم بشکنه ( گریه )
- عه هیونجین این چه حرفیه .. پسر بسته گریه نکن .. من که بخشیدمت آروم باش ..
از ذوق زیاد توی بغلت میپره و لبتو محکم میبوسه .. اونقد محکم می بوسه و ادامه میده که نفس کم میاری
- آخخ هیون نفس نموند برامم
+ لبات زیادی خوشمزس ..
- باشه حالااا ( خجالت )
بعد از اون روز تو هیونجینو بخشیده بودی .. ولی هیونجین هنوزم خودشو سرزنش میکرد و به خودش قول داد که از این به بعد مراقبت باشه و سر چیزای کوچیک .. الکی دلتو نشکونه .. چون تو تمام وجودش بودی ..
جنورا
--
+ ا.ت .. چیشده چرا انقد دپرس؟؟
- ه.. هیونجین من خیلی احمقم .. بهت گفتم نمیتونم ..
هیونجین کمی عصبی میشه
+ کارنامتو بده ببینم ( عصبی )
- ا .. آروم باش ( استرس )
+ کارنامتو بده ( داد )
با دستای لرزون کارنامتو میدی .. چند ثانیه به کارنامه خیره میشه .. بعدش بهت نگاه میکنه .. و دوباره به کارنامه انگار اصلا باورش نمیشد
حداقل یکم امید داشتی واکنشش اونقد بد نباشه ..
که یهو ..
با شدت محکمی .. هیونجین بهت سیلی میزنه .. اون سیلی بیشتر از فکت .. قلبتو شکونده بود ..
+ باورم نمیشه انقد احمقی! چیکار داری میکنی ؟؟ تمام اون تایما تو اتاق پارتی میگرفتی؟ چه گوهی میخوردی که الان این نتیجه کارنامته؟؟ ( داد )
نتونستی خودتو کنترل کنی و با هل دادن هیونجین به اونور سریع به سمت اتاقت میری و درو میبندی و قفل میکنی .. بیصدا به در تکیه میدی و گریه میکنی .. اونقد گریه میکنی که نفست بند میاد ..
هیونجین عصبی بود .. پس هنوز بخاطر کاری که کرده بود پشیمون نبود .. در خونه رو میبنده و میره رو مبل میشینه و هی به کارنامت نگاه میکنه .. بعد از چند دقیقه .. به خودش میاد و میفهمه چیکار کرده ؛ بخاطر یه نمره بی ارزش به عشق زندگیش سیلی زده .. واقعا نمیتونست خودشو ببخشه .. اونقد از خودش ناراحت بود که الان نزدیک بود یه بلایی سر خودش بیاره ..
آروم میاد پشت در اتاقت و در میزنه
+ ا .. ا.ت
- برو نمیخوام ببینمت ( گریه )
+ ا.ت درو باز کن لطفا ..
- گفتم برو ( داد و گریه )
+ اگه این درو باز نکنی خودمو میکشم ( داد و بغض )
با حرفش یکم ترسیدی چون اگه هیونجین جوگیر شه واقعا این کارو میکنه .. پس آروم درو باز کردی ..
- چی میخوای ( سرد و گریه )
+ ا .. ا.ت من متاسفم .. من خیلی احمقم که بخاطر یه چیز بی ارزش رو عشق زندگیم دست بلند کردم .. تو میدونی خیلی دوست دارم و اونا از رو عصبانیت بود .. منو ببخش عشق زندگیم ( گریه )
- تو بخاطر یه نمره کوفتی قلبمو شکوندی .. واقعا نمیدونم چی بگم
+ ا .. ا.ت خواهش میکنم من دستم بشکنه که زدم تو صورتت .. من دور چشمات بگردم .. آخه من جز تو کیو دارم توروخدا منو ببخش ( گریه )
نمیدونستی اشک ریختن های هیونجین و تحمل کنی پس آروم بغلش کردی
- باشه .. باشه آروم باش گریه نکن
+ نمیتونم .. من این قرمزی رو روی صورت خوشگلت نشوندم .. الان حقمه دستم بشکنه ( گریه )
- عه هیونجین این چه حرفیه .. پسر بسته گریه نکن .. من که بخشیدمت آروم باش ..
از ذوق زیاد توی بغلت میپره و لبتو محکم میبوسه .. اونقد محکم می بوسه و ادامه میده که نفس کم میاری
- آخخ هیون نفس نموند برامم
+ لبات زیادی خوشمزس ..
- باشه حالااا ( خجالت )
بعد از اون روز تو هیونجینو بخشیده بودی .. ولی هیونجین هنوزم خودشو سرزنش میکرد و به خودش قول داد که از این به بعد مراقبت باشه و سر چیزای کوچیک .. الکی دلتو نشکونه .. چون تو تمام وجودش بودی ..
جنورا
- ۱۹۵
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط