باز دلمو به یه گوشه چشم تو میبازم

باز دلمو به یه گوشه چشم تو میبازم
تنها میشم ولی با درد تنهایی میسازم
خوب میدونم که از حال دلم خبر نداری
ساده میری من و دنیامو پشت سر میذاری
چشمای من دیگه طاقت بیداری نداره
خاطره هام نمیخوام تو رو یاد من بیاره
"دل من داره کم میاره"
عادت ثانیه هام شده چشم انتظاری
همدم بی کسیام یه عکس یادگاری
قصه ی رفتن تو آخه باور ندادم
میری و دل خوشیمو پیش تو جا میذارم.....
دیدگاه ها (۴)

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

پارت 13همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان ش...

ابلیس

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط