بالاخره خواهد آمد ...

بالاخره خواهد آمد ...

آن شب هایی که تا صبح در کنار تو بیدار بمانم،

سرم را روی سینه ات بگذارم

و به تو بگویم که ...

در کنارت چقدر خوشبخت هستم ... ^_^
دیدگاه ها (۳)

احتیاجی به تسبیح نیست...دستانت را که به من بدهی،با انگشتانت ...

تو را...با دلی پر از خواستن می‌خواهم،همان چیزهائیکه من آرزو ...

مرد باس صبح که از خواب بلند میشه عربده بکشه عیال !!!!!! م...

الان که این را می نویسم ؛ ساعت دقیقا ... رأس نبودن تـوست . ...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

پارت ۲۵یک شب روی بالکن هتل ایستاده بودیم.جونگکوک از پشت سر ب...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪ات تمام شب به آدرس روی ع...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط