(سه ساعت بعد)

(سه ساعت بعد)


(حلما)

هعی بخور و بخواب تموم شده باید برم پی بدبختیم وایسا ببینم پول پذیرش و چطوری بدم وایییی بدبخت شدم مگسا دارن تو جیبم والیبال،، بازی میکنن ای خدا حالا برم ببینم شاید فرجی شد
با قدم‌هایی خیلی آروم مثل لاک‌پشت به سمت پذیرش راه افتادم حالا پذیرش کجاست؟؟ چشمم خورد به یه پرستار

_ببخشید

_جانم عزیزم؟

اوخی چه مهربون

_میگم که پذیرش کجاست؟

_طبقه ی پایین انتهای راهرو

_آها مرسی

سری تکون داد و رفت

به سمت راه افتادم تا پذیرش رو پیدا کنم تو آسانسور یه اینه ی قدی بود چهره ام رو که دیدم جا خوردم این من بودم؟
کل سرم باند پیچی شده بود
روی صورتم زخم و کبودی بود آروم دست زدم به قفسه ی سینه ام نفسم برید به هزار زورو زحمت دوباره نفسم جا اومد وایی خداروشکر دستو پام نشکسته اما چرا؟ ولش کن مهم اینه که میتونم راه برم کل موهام زیر باندپیچی قایم شده بود پس نیازی نبود کلاه بپوشم

_دختر جون؟

کی بود صدام کرد؟

_دختر جون؟؟!

نگام به سمت صدا رفت یه زنه حدود 30 ساله بود که جلوی در آسانسور وایساده بود

_ها؟ یعنی بله؟؟

یه لبخند محوی رو صورتش نشست حواست کجاس آسانسور خیلی وقته اومده پایین اینم آخرین طبقه ی بیمارستانه اگه اینجا کاری داری بهتر از آسانسور بیای پایین

وای حواسم نبود ازش تشکر کردم و از آسانسور بیرون اومدم تو راه کلی سر خودم غر زدم آخه حواست کجاست اه

تا رسیدم به پذیرش آخيش بلاخره پیداش کردم

رفتم کنار میز کار منشی یه خانوم بود که تند تند داشت یه چیزایی رو تو این ماسماکا مینوشت وایسا اسمش چی بود نگینم از اینا داشت کمپوت؟؟ کمپ؟ نه نه اینا نبود آها کامپیوتر واقعا خسته نباشم اه بیخیال این حرفا برم ببینم چه خاکی باید تو سرم بریزم!!

_ببخشید خانم؟!

سرش رو آورد بالا کپ نگین بود کاملا شبهیش بود از چه لحاظ الان بهتون میگم والا اونجوری که نگین میگه صورتشو عمل کرده گفت یه چیزایی ریختن تو دَک و پوزش ها وایسا اه اسمش چی بو ژلاتین؟؟ ژله نمیدونم یه همچین چیزی رو زده به لبو لوچه اش اینم همینطور بود و اینکه این چرا دماغ نداره؟؟ چرا انقد ریزه نگین دماغش رسی نبود وایسا موهاش چرا صورتیه چرت ترین قیافه ایی که دیدم همین منشیه بود

_پسندت شد؟

_ها؟؟

_دارم میگم انقد نگاه کردی تو صورتم چیزیم پیدا کردی؟

_آها نه والا انقد همه جات پف کرده هیچی معلوم نیس

_بی‌فرهنگ چی میخواستی که اومدی

معلوم بود دنبال دعواست اما حالو حوصله اش رو نداشتم

_هزینه ی بستری بودنم چقد شده

_اسمو فامیل ؟؟

_حلما

_فامیلتو بگو؟؟

_ندارم

_مگه میشه؟بچه یتیمی یا ح*ر*و*م

_حرف دهتنو بفهم زنیکه

_زنیکه عمته ح*ر*و*م*ز*ا*د*ه

تا اومدم جوابشو بدم

_بسه خانم رحمانی

یه نگا به پشت سرم انداختم اع اینکه

لایک؟❤️
دیدگاه ها (۰)

اع اینکه پیریه خودمونه یه صدایی از درونم بهم نهیب زد وایسا ...

وایییییییی بچه ها دیشب یادم رفت پستش کنم دیشب که ما داخل پار...

نمیدونم چرا زندگی با من لج کرده...

بدون مقدمه چینی گفتم_بیا فرزند خوندم بشو نزدیک بیست ثانیه بد...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

با زی حسادت 🍷💋⛓️

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣24🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا بگیر بخورش کمک م...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط