Wedding night

PART:FOURTEEN

رسیدیم به عمارتش(چیه الان انتظار داشتی بگم خونه نبود قصر بود🙄)

به نگهبان کنار در،علامت داد که درو باز کنن.رفت داخل محوطه داخل عمارت…سابیده شدن لاستیک روی سنگ فرش های حیاط صدای خودشو به گوش رسوند.

•کوک ویو•
ماشین رو پارک کردم،اجازه پیاده شدن به جنا ندادم و رفتم درو باز کردم و از روی شکم انداختمش رو دوشم.

+هی بزارم پایین!
_نخیر خوشگل خانوم

رفتم داخل عمارت بدون اینکه به نگاه های خدمتکارا توجهی کنم رفتم سمت راه پله ها و رفتم سمت اتاق خودم…درو با لگد بستم و با ملایمت انداختمش رو تخت.

+ایییی کمرم شکست

داشتم میرفتم سمت کلوزت روم که برگشتم سمتش و دستمو گذاشتم رو دهنم

_اع اع اع اع نگاه چطوری فیلم بازی میکنه من به این نرمی گذاشتمت رو تخت
+باشه حالا نخورمون
داشتم دکمه تای پیراهنم رو باز میکردم،چون در بسته بود داد زدم
_بزودی میخورمت(اه اه عوقق)

با داد جوابم داد که صداش بهم برسه

+من لباس ندارمممم
_الان بهت میدم

لباس خودمو عوض کردم و رفتم از اونور کمد یه سمت Calvin Klein آوردم واسش،وقتی نشونش دادم یه ابروشو داد بالا عصبانی نگام کرد

+این مال کی بوده؟!
_تیکتش رو نمیبینی؟نو عه!
+هرچی!بالاخره یکی خریدتش که الان پیش توعه
_من یه زمانی سفیر و مدل Calvin Klein بودم و اینو واسم برای تبلیغ فرستادن و موند پیشم
+میشه به من بگی چرا باید واست لباس زنونه بفرستن؟
_چقدر بحث میکنی برو عوض کن
داشت میرفت سمت کلوزت که دوباره برگشت نگام کرد
+من که آخر میفهمم این ماله کدوم هرزه ای بوده
رفت تا عوض کنه،پریدم رو تخت چشمامو بستم و شروع به فکر کردن کردم….چرا دروغ؟جدی جدی از چشاش ترسیدم ولی خب من راستشو گفتم
دیدگاه ها (۱)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:64مشکوک تر شدم...اینقدر بی نق...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3وقتی تو مدرسه دعوات شد....... جونگکوک: حرف قانع کن...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط