عشق محال

عشق محال
پارت ۲
( ۹ سال پیش )
مثل همیشه تو دفتر کارش نشسته بود و داشت مدارک مهم کاریشو. پشت سر هم مرتب میکرد ، با صدای تقه ای که به در خورد بلند شو و با دیدن همسرش که وارد اتاق شد لبخند زیبایی بر لب هایش نقش بست .
‍
دوشیک: عزیزم چیشد اومدی اینجا ؟( لبخند )
از پشت میز کار اومد و زنش که از دید خودش زیبا ترین اثر هنری بود رو سفت در آغوش کشید .
مین هیوک: خوب...( متقابل بغل کردن ) میشه شاید گفت دلتنگی عشقم منو کشید اینجا ( لبخند)
‍
شاید این عشق انقدر زیبا بود که اون حاضر بود هر روز برای دیدن پرنسس زیباش دلتنگی های زیادی بهش بده که بتونه باز هم اون رو همینطوری عاشقانه در آغوش بگیره .
دست مین هیوک رو گرفت و با هم به سمت خونه رفتن ، تایم زیادی برای کار داشت ولی ترجیح می‌داد از لحظه به لحظه بودن با عشقش لذت ببره و چی زیباتر از این که کنار آدمی میشست که می تونست تا آخر عمر محو دیدن خنده هاش بشه ولی ...
این عشق پایدار بود ؟
دیدگاه ها (۰)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁰مین‌هیوک با همون لبخندِ گرم و چال‌گون...

پارت ۲۴ 🖤استاد به سمت میز رفت و یک پوشه بیرون آورد.— «قبل از...

dark life = 40

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

آی زنده باد💕خبر رسید خیلی ها رو ازلب مرز گرفتیداگر اونجا کسی...

سناریو جونگکوک

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط