من و یک دردسر تازه خدا رحم کند

من و یک دردسر تازه خدا رحم کند
دهن مردم و دروازه ، خدا رحم کند

این لباسی که قرار است بپوشم ، عشق است
کی شود بر تنم اندازه ، خدا رحم کند

همه ی شهر خبر می شود از ، راز دلم
مردم و یک دهن بازِ ... خدا رحم کند
دل همان وقت که از عشق سخن می گفتی
گفت یک دردسر تازه ، خدا رحم کند " "
دیدگاه ها (۴)

یڪ روز مـی بـوسـمـت ! یڪ روز ڪه بــاران مــی بـارد یڪ روز ڪه...

دل بریدن به از این عشـق که من می بینمکه نه فـرهاد تو هستی و ...

بوسه هایم را به روی گونه هایت چال کن مثل یک تمبرم مرا هم با ...

صدایت را میبوسم ...و دلتنگی ها به همین سادگی تمام می شوند ای...

از دلم خبر دارے..؟همان دلِ بی‌قرار ڪـه بهانه‌ے تو را میڪَیرد...

حالو هوای حرم رضوی، برای عزیزترین مهمان.!مشهد، خودش را آماده...

یادآوریِ خاطره‌هات داره تا مغز استخونم می‌سوزونتم.نمی‌دونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط