دمش گرم ، باران را میگویم ، به شانه ام زد و گفت : خسته شد

دمش گرم ، باران را میگویم ، به شانه ام زد و گفت : خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من به جایت می بارم . . .
دیدگاه ها (۱)

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

باران هم اگر می‌شدی ، در بین هزاران قطرهتو را با جام بلورینی...

گاهی ذهن فقط به چند ثانیه فاصله نیاز دارد.صدای آب می‌تواند ض...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

🌱ای ماهِ پشتِ پرده، بیا و طلوع کناین دل‌خسته را دوباره غرقِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط