part 8
(ادامه صحبت تهیونگ با لونا)
& اصلا انگشتمم به تو نخورده که از من بخوای بچه داشته باشی (خنده عصبی)
& برو بگرد دنبال پدر بچهات ، البته اگه بچهای در کار باشه 😏
-ددی یوقت بابات نفهمه اینجوری داره با من صحبت میکنی (خنده)
& خفه شو.. (با داد)
و قطع کرد ...
ویو تهیونگ
بدون اینکه از مادر ا/ت خداحافظی کنم از اونجا خارج شدم خیلی عصبانی بودم....
دختره عوضی چی پیش خودش فکر کرده.. امکان نداره من حتی یه بارم پیشش مست نکردم چه جوری ممکنه از من بچه داشته باشه بزار به جیمین زنگ بزنم با هم بریم بار...
فلش بک به بعد تماس به جیمین..
به جیمین زنگ زدم قبول کرد که با هم بریم بار یه بار یه جدیداً نزدیک شرکتم باز شده تصمیم گرفتم برم اونجا..
ویو ا/ت
تقریبا دیگه مست مست بودیم من کم کم داشت خوابم میبرد ولی مونا هی به من میگفت نخواب دیگه نمیتونستم چشام داشت میرفت دیدم دو تا پسر دارن میان سمت ما خیلی دوست داشتم پاشم از خودم دفاع کنم در برابر اونا یا بهشون بگم سمت من نیاین ولی انقدر بیحال بودم که نای حرف زدن نداشتم
پسر 1 : واو چه دخترای جذابی (فکر کنم خودتون لحنشو بفهمید)
پسره 2 : این (مونا) برای من اونم (ا/ت) برا تو
پسره 1: ای به چشم
داشتن مارو میبردن که صدا داد ینفر اومد ..
... : دستتو بکش احمممممممق (با داد)
پسر ۱: تو چیکارشی؟؟؟
... : همه کاره !! تو چیکارشی ؟؟ ( باداد)
بعد همون مرد دست منو گرفت و با خودش کشید ولی من دیگه هیچی یادم نیست و سیاهی ...
ولی صبح که بیدار شدم دیدم... وای...
ادامه دارد.....
شرط لایک : ۵❤️
کامنت : ۳
& اصلا انگشتمم به تو نخورده که از من بخوای بچه داشته باشی (خنده عصبی)
& برو بگرد دنبال پدر بچهات ، البته اگه بچهای در کار باشه 😏
-ددی یوقت بابات نفهمه اینجوری داره با من صحبت میکنی (خنده)
& خفه شو.. (با داد)
و قطع کرد ...
ویو تهیونگ
بدون اینکه از مادر ا/ت خداحافظی کنم از اونجا خارج شدم خیلی عصبانی بودم....
دختره عوضی چی پیش خودش فکر کرده.. امکان نداره من حتی یه بارم پیشش مست نکردم چه جوری ممکنه از من بچه داشته باشه بزار به جیمین زنگ بزنم با هم بریم بار...
فلش بک به بعد تماس به جیمین..
به جیمین زنگ زدم قبول کرد که با هم بریم بار یه بار یه جدیداً نزدیک شرکتم باز شده تصمیم گرفتم برم اونجا..
ویو ا/ت
تقریبا دیگه مست مست بودیم من کم کم داشت خوابم میبرد ولی مونا هی به من میگفت نخواب دیگه نمیتونستم چشام داشت میرفت دیدم دو تا پسر دارن میان سمت ما خیلی دوست داشتم پاشم از خودم دفاع کنم در برابر اونا یا بهشون بگم سمت من نیاین ولی انقدر بیحال بودم که نای حرف زدن نداشتم
پسر 1 : واو چه دخترای جذابی (فکر کنم خودتون لحنشو بفهمید)
پسره 2 : این (مونا) برای من اونم (ا/ت) برا تو
پسره 1: ای به چشم
داشتن مارو میبردن که صدا داد ینفر اومد ..
... : دستتو بکش احمممممممق (با داد)
پسر ۱: تو چیکارشی؟؟؟
... : همه کاره !! تو چیکارشی ؟؟ ( باداد)
بعد همون مرد دست منو گرفت و با خودش کشید ولی من دیگه هیچی یادم نیست و سیاهی ...
ولی صبح که بیدار شدم دیدم... وای...
ادامه دارد.....
شرط لایک : ۵❤️
کامنت : ۳
- ۱۱.۰k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط