یک چایی خوش رنگ ولی سرد گرفت

یک چایی خوش رنگ ولی سرد گرفت
باران سیاه آمد و افکار خدا درد گرفت

پایان تمام قصه ها غمگین شد...
او رفت، جهان مُرد، دلِ مَرد گرفت...

امیر داودی
دیدگاه ها (۴)

به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی...

زین پس تنها ادامه خواهم داد ... حتی به در خواست چتر هم پاسخ ...

ببخش باران ...تو هی میباری و ما...شسته نمیشویم...احمدشاملو**...

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالیپرسه های بی خیالی، نیمک...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

دوباره سرد... دوباره سرد...

بسلامتیِ تیای کالت محبوبم😍🧿مهربانم، همدمم! روح و روانم می‌شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط